همکار مادر روسپی
و بی پدر با داشتن پدر فراری
سعیده حسین زاده(دانشجوی فاسد
دانشگاه تربیت دبیر شهیدرجائی از
ارومیه)
آشنای من با ایشان
خیلی اتفاقی پیش آمدایشان
تشنه ارتباط با دیگران
بود ودوست داشت سریع ازدواج
کند بعدا فهمیدم که علت
این موضوع وضعیت بد اقتصادی
خانواده اش می باشد مادر
وی طلاق گرفته وعلاوه
بر مادر ش دو تا از عمه هایش
و همچنین سه تا از خاله
هایش طلاق گرفته و دائی
اش هم در صدد طلاق زنش به
علت سیاه بودن پوست بدن
همسرش است وی پدرش را اصلا
ندیده است پدرش مرتب در
حال فرار می باشد و حتی
هم اکنون هم وضعیت وی مشخص
نیست خرجی سعیده را برادرش
سعید
24 ساله
برعهده گرفته و وی هم عاشق
دختر عمه اش در تهران است
سعیده برادر کوچکتری
به نام شهرام 17 ساله دارد که خرجی
شهرام را مادرش از طریق
صیغه شدن می دهد در ارومیه
پلاک 6 کوی
نور برای این کار معروفیت
خاص خود را دارد خود سعیده
در دانشگاه
به داشتن ارتباط با دیگران
معروف می باشد به نحوی
که قبلا با آقایان خوش
منظر.........و دانشجویا
ن سایر دانشگاهها و ...... ارتباط نافرجامی
داشته است ایشان آرایش
می کند و مانتو می پوشد
و به قول خودش برای اینکه
اخمو نشان ندهد بین دو
ابرو بر می دارد و دور چشاش
سیاهی می کشدو از سفید
کننده استفاده می کند
در جلسه اول ارتباط خود
را با موارد قبلی تکذیب
می کرد ولی بعد از جلسه
اول به راحتی تمام موارد
را به من گفت و خیلی با من
راحت و صمیمی شده بود به
راحتی من را پذیرفته بود
با من این رفتار می کرد
که انگاری چندین ساله
ازدواج کرده ایم چون رشته
اش زبان بود دوست داشت
بارفقای خارجی ام بیشتر
ارتباط داشته باشد و همش
موقعی که به منزل آنها
می رفتیم با آنها انگلیسی
صحبت می کرد و من هم چون
انگلیسی نمی دانستم این
حرکت او را نمی پسندیدم
و حتی احساس می کردم رابطه
ای غیر از من هم با هم دارند
بنابراین چندین بار هم
به وی تذکر دادم که این
طور رفتار نکند ولی گوش
او بدهکار نبود بنابراین
صلاح دیدم که با وی ادامه
ندهم و قبل از جدای لازم
دیدم که یک کامی ازش بگیرم
وازش جدا بشم یک روز به
دوست خارجی ام گفتم که
من
می خوام با دوست دخترم
در منزل شما تنها باشم
اون هم قبول کرد و هماهنگ
کردیم که موقعی که منزل
اون هستیم زنگ بزند وبگوید
که کار مهمی پیش آمده و
سه ساعت بعد می اید بلاخره
من سعیده را از جلوی خوابگاه
بردم و به وی گفتم که دوستم
ما را به مهمانی دعوت کرده
بریم منزل انها رفتیم
دوستم در را باز کرد و وارد
منزل شدیم دوستم گفت که
یک کاری دانشگاه
دارم برم انجام بدهم سریع
می ایم شما تشریف داشته
باشید تا من بیایم و رفت
من وسعیده تنها ماندیم
با سعیده نشستیم و ماهواره
تماشا کردیم که تلفن زنگ
زد و دوستم زنگ زد و از بابت
دیر امدن به مدت سه ساعت
عذر خواهی کرد و من مسئله
را به سعیده گفتم و به وی
گفتم که چیکار کنیم گفت
که من کانال بریتانیا
را گرفته ام ودارم فیلم
نگاه می کنم و تو هم هر کاری
دوست داری انجام بده اون
تلوزیون تماشامی کرد
و من هم کنارش نشسته بودم
و اصلا از زبان چیزی حالیم
نمی شد و فیلمه بعضی از
صحنه های سکسی داشت باعث
شد کیرم بلند شه و سعیده
را بغل کردم و سعیده گفت
چیکار می کنی گفتم که مگر
خودت نگفتی که هر کاری
دوست داری انجام بده من
هم دوست دارم ببوسمت و
بغلت کنم و دقیقا هم مثل
فیلم از تو لب بگیرم من
هم ازش لب گرفتم و به طرف
مبلمان هل دادم وخوابید
بدنش کم کم شل می شد دیدم
که خودش هم راضیه که فشارش
بدم و شروع کردم به لیسیدن
صورتش و لباساش را در اوردم
بدن چاقی داشت و شکمش خیلی
بزرگ بود به نحوی که ناف
بزرگش در اثر شکم بزرکش
کوچیک شده بود بدنش پر
مو بود از انگشتان دست
و پا به طرف بالا لبریز
از مو بودو موی کس و زیر
بغلش بلند بود شورت و کرست
توری نارنجی پوشیده بود
بعد از لخت کردنش او را
گرفته و فشارش دادم به
نحوی که از صمیم قلب آه
گفت و شروع به مک زدن سینه
بزرگش کردم ماماک سینه
اش سفید زر د رنگ وبا حال
و مزه می داد کسش هم همان
رنک ولی پر مو بود ازش پرسیدم
کی پریود داشتی گفت که
19 آبان پریود
داشتم و حساب کردم خیلی
گذشته و شروع به لیسیدن
کسش کردم از شهو ت داشت
می ترکید و جیغ وداد می
کرد من کیرم را آوردم نزدیک
دهنش و اون هم مثل بچه شیر
خواره شروع به لیسیدن
و ساک زدن می کرد عجب حالی
داشت وکم کم داشت ابم می
اومد بهش گفتم یه لحظه
صبر کن آبم داره می ایه
اون دهنش را باز کرد وگفت
بریز تو دهنم و من ریختم
تو دهنش واون خورد من به
کسش نگاه کردم دیدم اون
هم خودشو خیس کرده و بهش
گفتم که برگرد و برگشت
با آب کسش کیرم ودر کونش
را چرب کردم و یواشکی کیرم
رو وارد کونش کردم داشت
از شدت درد گریه می کرد
ولی بعد از مدتی که
تلمبه زدم از این کار خوشش
امد جای شما خالی یه ربع
توی این کار بودم که دوباره
آبم آمد و حسابی تو کونش
ریختم و هر دو نزدیک نیم
ساعت در همان حالت روی
مبلمان استراحت می کردیم
که یه ربع به آمدن دوست
خارجی ام لباسهایمان
را پوشیدیم ومنتظر امدن
دوستم شدیم و سعیده هم
از آن به در انتظار مکالمه
انگلیسی با آن رفقایم
هست که مطمئنم دیگر این
فرصت برایش پیش نخواهد
آمد لازم به ذکر است که
هنگام این عمل دوربین
کامپیوتر روشن بود و فیلمبرداری
می کرد و عکسهای آن را به
مرور زمان در اختیار شما
خواهیم گذاشت